فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
573
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
ط الطَّاء ط - حرف شانزدهم از حروف مبانى و از حروف نطعى است ، كه در حساب جُمَّل معادل 9 مىباشد . الطَّائِر - ج طَيْر و طُيُور و أَطْيَار [ طير ] : فا ، پرنده ، آنچه كه بدان فال نيك يا بد مىزنند ؛ « سِرْ عَلَى الطَّائِرِ المَيْمُون » : دعايى است براى مسافر كه به معناى با پرنده خوش يُمن مسافرت كن مىباشد ، بخت و اقبال ، روزى انسان ، مغز سر ، - ( فك ) : نام ستاره ايست . الطَّائِرَة - ج طَائِرات [ طير ] : هواپيما ، « طائِرَةُ ركَّاب » : هواپيماى مسافربرى ، « طائِرَةٌ حَرْبيَّة » : هواپيماى جنگى ؛ « طائِرَةُ الطَّراد » : هواپيماى شكارى ؛ « الطَّائِرَةُ النَّفَّاثَة » : هواپيماى جت ؛ « الطَّائِرَةُ النَّافُورته » : هواپيماى تيز پرواز ؛ « الطَّائِرَةُ القَانِصَةُ » : هواپيماى شكارى ؛ « الْقَلْعَةُ الطَّائِرَة » : هواپيماى جنگى غول پيكر كه بمبهاى سنگين خود را بر كشور دشمن ريخته و بر مىگردد ؛ « عَلَى مَتْنِ الطَّائِرَة » : مسافرت با هواپيما يا از راه هوائي ؛ « حامِلَة الطَّائِرات » : كشتى جنگى بزرگى كه داراى فرودگاه است و بر روى آن هواپيماها پرواز مىكنند و يا فرود مىآيند . الطَّائِش - [ طيش ] : سبك عقل ، - مِنَ السَّهَام : تيرى كه به هوا رود ولى به هدف ننشيند ؛ « رَصَاصَةُ طائِشَة » : گلوله اى كه بدون قصد از اسلحه خارج شود . الطَّائِع - ج طُوَّع و طائِعُون [ طوع ] : دنباله رو ، مطيع . الطَّائِف - [ طوف ] : فا ، شبگرد ، نگهبان شب . الطَّائِفَة - ج طائِفَات و طَوَائِف [ طوف ] : مؤنث ( الطَّائف ) است ، گروهى از مردم ، كسانى كه داراى يك عقيده و يا مذهب مىباشند ، قطعه اى از چيزى . الطَّائِفيّ - آنچه در ارتباط با گروهى مذهبى باشد ؛ « الْخلافاتُ الطَّائِفيَّة » : اختلافى كه ميان گروههاى متعدد ايجاد شود ، اختلافات مذهبى . الطَّائِفيَّة - [ طوف ] : تمايل به گروهى مذهبى . الطَّائِل - ج طَوَائِل [ طول ] : نيرومندى ، ثروت ، فزونى ؛ « هَذَا امْرٌ لا طائِلَ فيه » : كارى است بدون سود ؛ « ما هو بطائل أو هو غير طائل » : او پَست و بخيل است ( اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود ) . الطَّائِلَة - ج طَوَائِل : نيرومندى ، ثروت ، فزونى ؛ « تَحْتَ طائِلةِ » : مشمول حكم يا كيفر است ؛ « تَحْتَ طائلةِ المَوتِ » گرفتار مرگ است ؛ « تَحْتَ طائِلة الْقَانُون » : او در چنگال قانون و در انتظار كيفر است . الطَّاؤُوس - ج أَطْوَاس و طَوَاوِيس [ طوس ] ( ح ) : طاوس . طابَ - - طِيباً و طَاباً و طِيبَةً و تَطْيَاباً [ طيب ] : گوارا و شيرين و خوب شد ، - الشَّيْءَ : آن را لذت بخش و خوب كرد ، - عَيْشُه : زندگيش خوب شد ، - تْ لَيْلَتُكُمْ : شب را به خوبى و خوشى گذرانيد ، - تِ النَّفْسُ بِكذا : دل به چيزى بسته و روح انگيز شد ، - تِ الأرْضُ : زمين سبز شد ، - عَنِ الشيء نَفْساً : آن چيز را رها كرد . طابَّ - مُطابَّةً [ طبّ ] الأَمْرَ : دربارهء امر نگريست تا بتواند آن را انجام دهد . الطَّابَاق - [ طبق ] : شيشه ، آجر بزرگ ( فارسى است ) . الطَّابَة - توپ بازى . ( تركى است ) . الطَّابِخ - فا ، تب سخت و سنگين . الطَّابِخَة - مؤنث ( الطَّابخ ) است ، سختى گرما . الطَّابَع - ج طَوَابِع : انگشتر ، مهر ، آنچه بدان خو گرفته باشند . الطَّابِع - فا ، و - ج طَوَابع : خلق و خوى انسان ، انگشتر ، آنچه كه بدان خو گرفته شده باشد . ؛ « هذا كلامٌ عَلَيْه طابعُ الفَصَاحَة » : اين كلامى است كه بر آن مهر فصاحت زده شده ، نشانهء ويژه ؛ « طَوَابِعُ البَرِيد » : تمبر پُست ؛ « الطَّوابِعُ الأَمِيريَّة » تمبر مالياتى ؛ « الطَّوابِعُ القُنْصُلِيَّة » : تمبرهاى مالياتى ويژهء كنسولگريها در خارج . طابَقَ - طِبَاقاً و مُطَابَقَةً [ طبق ] ه : با آن موافق و مطابق شد ، - ه عَلَى الأَمْر : با او مساوى و برابر شد ، - بِالْحَقِّ : به حق اقرار و اعتراف نمود ، - بَيْنَ الشَّيْئين : هر دو را به يك شكل درآورد ، - بَيْنَ قَمِيصَيْنِ : پيراهنى را بر روى پيراهن ديگر قرار داد ، - الرَّجُلُ عَلَى الْعَمَل : آن مرد ورزيده شد ، - المقيَّدُ آن مرد در بند